طهارت احیا می گیرم، سبک می شوم. از آن شب هایی است که دل سوی آسمان می نگرد، از همان شب هایی که دل هوای پرواز دارد. آنسوتر پریشانی، زیر لب ذکر می خواند. من هم همراه می شوم:

"سبحانک یا لا اله الاّ انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب"

 شب شهادت مولا است، مولایی که مظهر رشادت و جوانمردی است. حرمت بعضی شب ها، آنقدر زیاد هست که تو مبهوت می مانی میان این همه بزرگی و عظمت. کودک بودیم حتی می گفتند لبخند هم نباید در این شب ها به لب بیاید. می گفتند فلانی خندید و دیگر لبخندی روی لبش سبز نشد. می گفتند کار باید تعطیل باشد. می گفتند هر چه کار نکرده است بماند برای فردایش!

همچین شب هایی کسی کاری به زندگی نداشت و یک آن شب را می رفت برای خدا، می رفت تا شاید خود را کمی به آسمان نزدیک کند. کوچه ها خلوت می شد و صبح زود همه می رفتند سوی مزار و بعد هم امام زاده یوسف! انگار فقط همان روز باید رفت امام زاده! زندگی با همان ترس ها و سنت ها قشنگ بود.

امسال، مبنری ده همانجا که تشهد و سلام را خواند گفت قرآن ها را بیاورید تا وقتی تلف نشود. همان جا قرآن بسر کردند و بعد هم هر کس رفت پی کار خودش! نمی دانم راست و درست کدام است، نمی دانم شاید حق با آنان باشند. نمی توان همه را به یک باور خواست، اما ...

اما سوالی با من است، اینکه چنان از دین می گوییم و چنان دیگران را به جرم کفر از خود می رانیم که گویی اینجا حجاز است. اما به وقت دینداری و آزمون و محک می رسد، وقت ضیق است. باید نسلی را ساخت، باید فکرها را همراه کرد. باید حرمت ها را نگه داشت والا چیزی از ما برای گفتن باقی نمی ماند.

در دل می خوانم و چشم به آسمان دارم:

"اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ

وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ"

***


 پ.ن: ترجمه متن عربی

۱. منزهی تو، ای که نیست معبودی جز تو، فریاد فریاد درود فرست بر محمد و آلش و برهان ما را از آتش ای پرودگار ..

۲.خدایا به حق این قرآن و به حق کسی که آن را بر او فرستادی و به حق هر مومنی که او را در قرآن ستودی و به حق خود بر آنان، پس احدی شناساتر از تو به حق تو نیست..


موضوعات مرتبط: التپه ، اخبار ، گالری تصاویر

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 19:28 | نویسنده : قاسم قاسمی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.